در میان صدها ساز موسیقی که هرکدام جذابیت و چالشهای خاص خود را دارند ویولن همواره بهعنوان یکی از دشوارترین انتخابها شناخته میشود که شاید اندازهی کوچک و ظاهر ظریفش فریبنده باشد و در نگاه اول ساده به نظر برسد اما کافی است چند دقیقه آن را در دست بگیرید تا متوجه شوید که این ساز چیزی فراتر از چند سیم و یک کمان است.
پرسش اصلی اینجاست چرا ویولن در مقایسه با بسیاری از سازها چنین دشوار تلقی میشود؟
به طور خلاصه حاشیه خطا در ویولن بسیار کم است حتی جابهجایی یک میلیمتر انگشت میتواند نت را خارج از کوک کند همچنین در سازهایی مانند گیتار فرتها به نوازنده کمک میکنند تا موقعیت دقیق انگشتان را برای تولید نتهای صحیح پیدا کند اما در ویولن نوازنده باید موقعیت انگشتان را تنها بر اساس شنوایی و حافظه عضلانی تعیین کند که این امر ترکیبی از عوامل فنی، جسمی و ذهنی نهفته است که در ادامه به آنها پرداخته میشود.
دلایل اینکه ویولن سخت ترین ساز است
نبودِ فرت و دشواری یافتن نتها
بزرگترین مانع برای هر هنرجوی تازهکار نبودِ فرت یا نشانههای مشخص روی دستهی ویولن است و برخلاف گیتار یا سنتور که جای دقیق نتها مشخص است در ویولن هیچ نشانهی فیزیکی برای هدایت انگشتان وجود ندارد که ناچارا تنها راه رسیدن به نت درست تکیه بر گوش و حافظهی عضلانی است.
فاصلهی بسیار کم میان نتها باعث میشود حتی کوچکترین لغزشِ انگشت صدایی ناهماهنگ ایجاد کند که همین ویژگی باعث میشود هنرجو از همان ابتدا به پرورش گوش موسیقایی و دقت شنیداری وادار شود که فرایندی نه تنها زمانبر بلکه گاه فرساینده است.
پیچیدگی کمان و تولید صدا
در بسیاری از سازها تولید صدا بهخودیخود کار دشواری نیست برای مثال در پیانو کافی است کلیدی را فشار دهید تا صدای درست شنیده شود اما در ویولن صدا محصول تعادل میان چند عامل است مانند زاویهی کمان، فشار دست راست، سرعت حرکت و نقطهی تماس روی سیم که هرکدام از این عناصر اندکی تغییر کنند خروجی کاملاً متفاوت خواهد بود از صدای زبر و خشدار گرفته تا صدایی ضعیف و بیجان.
بنابراین حتی پس از یادگیری نتها فرایند رسیدن به «صدای زیبا» چالشی جداگانه است که نیاز به سالها تمرین آگاهانه دارد.
شیفتینگ و حرکت روی دسته
وقتی هنرجو از موقعیتهای ابتدایی عبور میکند به بخشی میرسد که نیاز به «شیفتینگ» یا جابهجایی سریع دست روی دسته دارد و این تغییر موقعیتها باید با دقت و هماهنگی کامل انجام شود زیرا کوچکترین خطا باعث خارجشدن نتها از کوک خواهد شد و علاوه بر دقت شنیداری این بخش نیازمند هماهنگی پیچیدهی عضلات بازو و انگشتان است که در اجرای قطعات کلاسیک یا سولو چنین جابهجاییهایی در کسری از ثانیه رخ میدهند و همین فشار روانی مضاعفی بر نوازنده وارد میکند.
چالشهای جسمی و وضعیت بدن
ویولن نوازی تنها تمرینی ذهنی یا شنیداری نیست زیرا بدن نیز باید همواره در وضعیتی خاص قرار گیرد و نگهداشتن ساز میان شانه و چانه کنترل بازوی راست در حرکتهای طولانی کمان و حفظ آرامش دست چپ برای انگشتگذاری دقیق همگی نیازمند تعادل بدنی و استقامت هستند.
اگر این تعادل بهدرستی شکل نگیرد خطر آسیبهای فیزیکی مانند درد گردن، شانه یا مچ بسیار بالا خواهد بود بنابراین هنرجو باید همزمان با یادگیری موسیقی آگاهی بدنی و مراقبت از سلامت جسمی خود را نیز در اولویت قرار دهد.
فشار روانی و نقش ویولن در گروه
در بسیاری از اجراهای ارکسترال یا مجلسی ویولن نقش محوری دارد و اغلب ملودی اصلی بر عهدهی آن است که این جایگاه ویژه مسئولیتی سنگین برای نوازنده ایجاد میکند و کوچکترین اشتباه یا ناهماهنگی بهراحتی شنیده میشود زیرا صدای ویولن در مرکز توجه قرار دارد.
از منظر روانی ویولن نیازمند صبر و استقامت بالایی است و یادگیری این ساز زمانبر است از طرف دیگر بسیاری از کارشناسان معتقدند که حداقل ۱۰ سال تمرین مداوم لازم است تا نوازنده به سطح حرفهای برسد و این زمان طولانی میتواند برای افراد بزرگسال که به دنبال نتایج سریع هستند چالشبرانگیز باشد.
علاوه بر این هنرجو باید توانایی تمرکز طولانیمدت و کنترل استرس صحنه را در خود تقویت کند که تمرین مداوم در اتاق تمرین یک چیز است اما تکرار همان دقت و ظرافت در برابر تماشاگران موضوعی کاملاً متفاوت است.
بیان شخصی و رنگ صدا
یکی از ویژگیهای منحصربهفرد ویولن قابلیت بالای آن در انتقال احساس و بیان شخصی است از اینرو با تغییراتی کوچک در فشار کمان یا زاویهی انگشتان نوازنده میتواند صدایی کاملاً متفاوت ایجاد کند که این امکان در عین جذابیت دشواری مضاعفی نیز دارد زیرا از همان ابتدا هنرجو با پرسشی جدی روبهرو میشود که «صدای من» دقیقاً چه باید باشد؟
شکلدادن به رنگ صوتی شخصی فرایندی است طولانی که ترکیبی از تجربه، سلیقه و پشتکار میطلبد.
مقایسه ویولن با دیگر سازها
وقتی ویولن با دیگر سازها مقایسه میشود تفاوتها آشکارتر میگردد زیرا در سازهای کوبهای دقت ریتمی بیشترین چالش است و در سازهای بادی کنترل تنفس اهمیت دارد اما ویولن تقریباً همهی این دشواریها را یکجا در خود جمع کرده است از نیاز به دقت شنیداری بالا، هماهنگی عضلات، صبر در تمرین و حتی توانایی انتقال احساسات که همین ترکیب چندلایه ویولن را در جایگاهی خاص قرار میدهد که کمتر سازی میتواند با آن برابری کند.
گفتنی است ویولن در صدر لیست سختترین سازها قرار دارد زیرا نیازمند ترکیب همزمان چندین مهارت است: شنوایی، حرکتی و هنری.
این مقایسه نشان میدهد که سختی ویولن نه تنها فنی بلکه ساختاری است و از طراحی خود ساز ناشی میشود در حالی که سایر سازها ممکن است در جنبههای خاصی سخت باشند اما ویولن همه چالشها را به طور همزمان ارائه میدهد که آن را منحصربهفرد و دشوار میسازد.
در آخر ویولن سختترین ساز است نه صرفاً بهدلیل پیچیدگی فنی یا دشواری جسمی بلکه به این علت که نوازنده را در همهی ابعاد انسانی به چالش میکشد، از دقت شنوایی تا توان بدنی، از تمرکز ذهنی تا بیان عاطفی همگی باید همزمان پرورش یابند همچنین هیچ میانبری برای تسلط بر این ساز وجود ندارد و تنها تمرین پیوسته، صبر و تعهد است که میتواند مسیر را هموار کند.
اما با وجود همه این چالشها یادگیری ویولن پاداشهای منحصربهفردی دارد زیرا صدای ویولن یکی از نزدیکترین صداها به صدای انسان است و قابلیت بیان احساسات عمیقی مانند غم و شادی یا هیجان را دارد از طرف دیگر آشنایی با نوازندگان حرفهای مانند ایتزاک پرلمن یا هیلاری هان نشان میدهد که با تمرین ویولن میتواند به ابزاری برای خلق شاهکارهای هنری تبدیل شود پس شاید به همین دلیل است که شنیدن یک اجرای موفق ویولن چنین تأثیر عمیقی بر شنونده میگذارد زیرا پشت هر نت درست سالها تلاش، خطا و پشتکار نهفته است.